part:31
اسم فیک:زخم های رقم خورده.
(احساسات تو انتقام نیست)
در این مدت کوتاه فردی بود که داشت رزا و تهیونگ رو از پشت پنجره تماشا میکرد الکساندر.
+من برگشتم.
^خوش اومدی رزا.
+ممنونم(سرد)
^تهیونگ تورو رسونده .
+از کجا فهمیدی.
^دیدمتون .
+آها باشه من برم لباسامو عوض کنم فردا کلی کارداریم قراره شرکت دیگه ای با این شرکت قراداد ببنده.
^رزا...
+هومم.
^خودتم متوجه شدی.
+متوجه چی.
^اینکه نمیتونی ازش انتقام بگیری.
+الکساندر تو این چندروز یه سری اتفاقاتی افتاد که هنوز مطمئن نیستم باید چیکارکنم سر دوراهی موندم.
^چرا من از اون اتفاقا خبرندارم رزا.
+نمیدونم فک کن شاید بخاطر اینه که برای یه زن غریبه به رفیقت گفتی ه*ر*ز*ه.
^من گفتم ببخشید که لطفا قهر نباش (بغض)
+خیله خب باشه بیخیال اینا بیا بهت بگم چیشده.
^میشنوم.(ذوق)
+ببین من چندروز پیش رفتم خونه لی دون سونگ اون بهم گفت که باید باهم هرچه زودتر ازدواج کنیم و منم از سر ناچاری قبول کردم.
^همین؟.
+گوش کن. بعد در همین حین سروکله تهیونگ پیدا شد که من باعث مرگ جهیون نبودم جهیون زندست مقصر اصلی یکی دیگست و اینا.
^من تهیونگو میشناسم اگه میگه جهیون زندست پس حتما زندست.
+اما بهم نمیگه کجاست حالش خوبه یانه الکساندر من به عنوان یه مادر کنارش نبودم نتونستم راه رفتنو یادش بدم.
^خب شاید دلیلی داره بنظر من در عین حال که میخوای به لی دون سونگ نزدیک باشی به تهیونگم نزدیک باش تا بفهمی واقعا چه اتفاقی داره میوفته.
+حق باتوعه الکساندر من میرم تو اتاقم کمی استراحت کنم واقعا خستم.
^رزا ولی میدونی آخرش چی میشه.
+چی میشه.
^مال کیم تهیونگ میشی(خنده)
+چرند نگو الکساندر.
^ببین تو خیلی سعی کردی ازش انتقام بگیری و بین خودتون طنابی رو بذاری که فاصلون از هم حفظ بشه اما بیشتر دارید به سمت هم کشیده میشید دقیقا داستانتون مثل انتقام شیرین میمونه.
+انتقام شیرین چرا.(تعجب)
^همونقدر غمگین اما همونقدر جنون و عشق بینتون.
+شاعرم شدی که (خنده)شب خوش موسیو .
^شب خوش مادام(خنده) بخشیده شدم.
+نمیدونم باید راجبش فک کنم.
____________________________________
+بطری آبمو برداشتم و جرعه ای از آب رو خوردم با حوله صورتمو که عرق کرده بود پاک کردم.
+ورزش صبگاهی برای بدن خیلی مفیده .
لباسامو تنم کردم یه آرایش ملیح هم انجام دادم .
+اوه دیرم شد تا نیم ساعت دیگه باید شرکت باشم الکساندر آماده شدی. (باداد)
^من آمادم میتونیم راه بیوفتیم.(داد)
______________________________
+استرس داشتم قراره شرکتی که باهاش همکاری داریم چه شرط هایی بذاره قراره چجوری برخورد کنن نکنه کار خجالت آوری ازم سر برنه هزارتا فکر دیگه به سرم خطور میکرد .
+فقظ کافیه که کمی خودمو خونسرد نشون بدم اینجوری همه چی طبق روال پیش میره آره.
____________________________________
+ایندفعه سالن شرکت بیشتر از همیشه شلوغ و صدای همهمه ها بیشتر به گوش میرسید فک کنم کمی زیادی دیر رسیدم.
کارکن شرکت:هعی رزا دختر میدونی چقدر دیر کردی.
+بیخیال اینا چیشده که مردم اینجوری دارن همهمه میکنن.
کارکن شرکت:مگه نمیدونی.
+نه.
کارکن شرکت:این شرکتی که قراره باهاش همکاری کنیم قراره سود زیادی هم برای ما و هم برای خودش داشته باش اما قرار شد که به مدت دو هفته از بین ماها یه نفر رو برای تیلیغ برنداشون انتخاب کنن .
+اوه پس بخاطر همینه که انقدر شلوغه.
کارکن شرکت:راستی رئیس کارت داشت.
+کدوم رئیس؟.
کارکن شرکت:آقای تهیونگ.
+آها باش ممنونم.
^رزا مواظب خودت باش .
+ای خدا الکساندر تو هنوز نرفتی برو دیگه سرکارت عع.
^چشم چشم (خنده)
ادامه دارد..
لایک. کامنت❤️🩹
(احساسات تو انتقام نیست)
در این مدت کوتاه فردی بود که داشت رزا و تهیونگ رو از پشت پنجره تماشا میکرد الکساندر.
+من برگشتم.
^خوش اومدی رزا.
+ممنونم(سرد)
^تهیونگ تورو رسونده .
+از کجا فهمیدی.
^دیدمتون .
+آها باشه من برم لباسامو عوض کنم فردا کلی کارداریم قراره شرکت دیگه ای با این شرکت قراداد ببنده.
^رزا...
+هومم.
^خودتم متوجه شدی.
+متوجه چی.
^اینکه نمیتونی ازش انتقام بگیری.
+الکساندر تو این چندروز یه سری اتفاقاتی افتاد که هنوز مطمئن نیستم باید چیکارکنم سر دوراهی موندم.
^چرا من از اون اتفاقا خبرندارم رزا.
+نمیدونم فک کن شاید بخاطر اینه که برای یه زن غریبه به رفیقت گفتی ه*ر*ز*ه.
^من گفتم ببخشید که لطفا قهر نباش (بغض)
+خیله خب باشه بیخیال اینا بیا بهت بگم چیشده.
^میشنوم.(ذوق)
+ببین من چندروز پیش رفتم خونه لی دون سونگ اون بهم گفت که باید باهم هرچه زودتر ازدواج کنیم و منم از سر ناچاری قبول کردم.
^همین؟.
+گوش کن. بعد در همین حین سروکله تهیونگ پیدا شد که من باعث مرگ جهیون نبودم جهیون زندست مقصر اصلی یکی دیگست و اینا.
^من تهیونگو میشناسم اگه میگه جهیون زندست پس حتما زندست.
+اما بهم نمیگه کجاست حالش خوبه یانه الکساندر من به عنوان یه مادر کنارش نبودم نتونستم راه رفتنو یادش بدم.
^خب شاید دلیلی داره بنظر من در عین حال که میخوای به لی دون سونگ نزدیک باشی به تهیونگم نزدیک باش تا بفهمی واقعا چه اتفاقی داره میوفته.
+حق باتوعه الکساندر من میرم تو اتاقم کمی استراحت کنم واقعا خستم.
^رزا ولی میدونی آخرش چی میشه.
+چی میشه.
^مال کیم تهیونگ میشی(خنده)
+چرند نگو الکساندر.
^ببین تو خیلی سعی کردی ازش انتقام بگیری و بین خودتون طنابی رو بذاری که فاصلون از هم حفظ بشه اما بیشتر دارید به سمت هم کشیده میشید دقیقا داستانتون مثل انتقام شیرین میمونه.
+انتقام شیرین چرا.(تعجب)
^همونقدر غمگین اما همونقدر جنون و عشق بینتون.
+شاعرم شدی که (خنده)شب خوش موسیو .
^شب خوش مادام(خنده) بخشیده شدم.
+نمیدونم باید راجبش فک کنم.
____________________________________
+بطری آبمو برداشتم و جرعه ای از آب رو خوردم با حوله صورتمو که عرق کرده بود پاک کردم.
+ورزش صبگاهی برای بدن خیلی مفیده .
لباسامو تنم کردم یه آرایش ملیح هم انجام دادم .
+اوه دیرم شد تا نیم ساعت دیگه باید شرکت باشم الکساندر آماده شدی. (باداد)
^من آمادم میتونیم راه بیوفتیم.(داد)
______________________________
+استرس داشتم قراره شرکتی که باهاش همکاری داریم چه شرط هایی بذاره قراره چجوری برخورد کنن نکنه کار خجالت آوری ازم سر برنه هزارتا فکر دیگه به سرم خطور میکرد .
+فقظ کافیه که کمی خودمو خونسرد نشون بدم اینجوری همه چی طبق روال پیش میره آره.
____________________________________
+ایندفعه سالن شرکت بیشتر از همیشه شلوغ و صدای همهمه ها بیشتر به گوش میرسید فک کنم کمی زیادی دیر رسیدم.
کارکن شرکت:هعی رزا دختر میدونی چقدر دیر کردی.
+بیخیال اینا چیشده که مردم اینجوری دارن همهمه میکنن.
کارکن شرکت:مگه نمیدونی.
+نه.
کارکن شرکت:این شرکتی که قراره باهاش همکاری کنیم قراره سود زیادی هم برای ما و هم برای خودش داشته باش اما قرار شد که به مدت دو هفته از بین ماها یه نفر رو برای تیلیغ برنداشون انتخاب کنن .
+اوه پس بخاطر همینه که انقدر شلوغه.
کارکن شرکت:راستی رئیس کارت داشت.
+کدوم رئیس؟.
کارکن شرکت:آقای تهیونگ.
+آها باش ممنونم.
^رزا مواظب خودت باش .
+ای خدا الکساندر تو هنوز نرفتی برو دیگه سرکارت عع.
^چشم چشم (خنده)
ادامه دارد..
لایک. کامنت❤️🩹
- ۱۸۸
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط